على اكبر دهخدا
597
امثال و حكم ( فارسى )
جهانجوى اگر كشته گردد بنام * به از زنده دشمن به دو شادكام . فردوسى . رجوع به : اگر جاودانه نمانى . . . ، شود . جهانجوى را كين نبايد گرفت * ( بر من فرستى نباشد شگفت . . . ) فردوسى . جهان چارهسازيست بىترس پاك * بجان بردن ماست بىخوف و باك ( يكى چاره هزمان نمايد همى * بدان چاره جانمان ربايد همى يكى را به زخم ار برنج و نياز * يكى را بر هر ار به درد و گداز . ) اسدى . رجوع به : از مرگ خود چاره نيست . . . ، شود . جهان چندانكه دارى بيش بايد * و ليك از بهر جان خويش بايد هر آنگاهى كه نبود جان شيرين * نه دايه باد و نه شاه و نه رامين . ويس و رامين . رجوع به : آدم پول را پيدا مىكند . . . ، شود . جهان چون تن و شهرياران سرند * از ايرا چنين بر سران افسرند . فردوسى . رجوع به : نحن الدنيا . . . ، شود . جهان چون خط و خال و چشم و ابروست * كه هر چيزى بجاى خويش نيكوست . شبسترى . نظير : بد از او در وجود خود نايد * بخدائى بد از كجا شايد نوشدان هرچه زهر او باشد * لطفدان هرچه قهر او باشد زشت و نيكو بنزد اهل خرد * هر دو نيك است از او نيايد بد . سنائى . سوى تو نام زشت و نام نكوست * ورنه محض عطاست هرچه از اوست داند آنكس كه خردهدان باشد * كآنچه او كرد خيرت آن باشد زشت و نيكو بنزد اهل خرد * سخت نيك است از او نيايد بد . آن نكوتر كه هرچه زو بينى * گرچه زشت آن همه نكو بينى . سنائى . آنكه آرد جهان بكن فيكون * چون كند بد بخلق عالم چون آنزمان كايزد آفريد اين طاق * هيچ بد نافريد على الاطلاق مرگ اين را هلاك و آن را برگ * زهر اين را غذا و آن را مرگ . سنائى . و رجوع به ابلهى ديد . . . ، و رجوع به : هرچيزى بجاى خويش . . . ، شود . جهان چون شما ديد و بيند بسى * نخواهد شدن رام با هركسى . فردوسى . جهان چون من و چون تو بسيار ديد * ( . . . نخواهد همى با كسى آرميد . ) فردوسى . جهان چون يكى هفت سر اژدهاست * كسى نيست كز چنگ و نابش رهاست . اسدى . رجوع به : از مرگ خود . . . ، شود . جهان چيست جز خواب آشفتهاى * ( . . . بتعبير لولوى ناسفتهاى . ) حضرت اديب .